تاریخ: 06 آذر 1401 - 03 جمادی الاول 1444 - 2022 November 27
کد خبر: 284
تاریخ انتشار: 10 شهريور 1401 - 20:03:36
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
روستای مارمه
مارمه روستایی فراموش شده !؟
 
در لغت نامه دهخدا مارمه را چنین تعریف کرده اند : مارمه . [ م ِ ] (اِخ ) قریه ای است واقع در سه فرسنگی میانه ٔ شمال و مشرق بید شهر. (فارسنامه ٔ ناصری ). دهی از دهستان بنارویه است که در بخش جویم شهرستان لار واقع است و 327 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
این نوشته دهخدا مطمنا در زمانی است که هنوز بنارویه بخش نشده بوده است و اکنون در ویکی پدیا چنین نوشته اند : روستای مارمه روستایی از توابع بخش بنارویه شهرستان لارستان در جنوب استان فارس و در ایران واقع شده‌است. روستای مارمه یکی از روستاهای با قدمت بیش از چندين صد سال است.گفته ها حاكى از اين است كه اين روستا قدمتى بيشترى از دهستان بيدشهر دارد.
 
محدودهٔ مارمه از شرق به جویم، از غرب به بیدشهر محدود می‌شود.
نام مارمه را از کودکی شنیده بودم و همیشه دوست داشتم اگر فرصتی شد سری به انجا بزنم اولین بار زمانی 
........................


 فرهاد ابراهیم پور /  نام مارمه را از کودکی شنیده بودم و همیشه دوست داشتم اگر فرصتی شد سری به انجا بزنم اولین بار زمانی که کودکی ده ساله بودم با پدرم از نزدیکی انجا گذشتیم و از انزمان 50سال  نیم قرن می گذرد تا اینکه طی سالهایی که جاده و مسیر اوز به جهرم و شیراز از مسیر بلوک و هیرم رد می شویم با تابلوی کوچکی که کنار جاده نصب شده است متوجه تابلو روستای مارمه شدم و باز در دلم بود که انجا را ببینم .
 
روز پنج شنبه به اتفاق حاج حسین و جناب عبدالله که ناظر بر مرمت اب انباری از طایفه اقای طاهری هستند قصد مسافرت به مارمه داشتند  ؛ فرصت را مناسب دانستم و صبح زود که هوای فرح بخشی هم داشت با انها به سمت روستای مارمه راه افتادیم .
چون با سرعت مطمئنه می رفتیم و میخواستیم از این هوای خوب استفاده کنیم؛  جاده بلوک را در ذهن و خاطرات خود از سالهای دور مرور کردم؛  چه دوستان و اشنایانی در هرکدام از این روستاها دارم؛  از کهنه از وطن خواه و فیروزی و ازادی و اسماعیلی از خواجه پور و رفیعی از ادم های بزرگواری مانند مرحوم محمد رضی از  شهرک جدید توحید کهنه ؛  از اهالی قلات  از سیدها از شراف الدین از منصور روشن قیاس از احمدی از سید عبدالله حسینی و نوبهار و محمدی و و   از روستای شکل گرفته بعد از انقلاب اسلام اباد.از  دوستانی که با هم فوتبال بازی می کردیم از اهالی کوره که در قدیم انجا معروف بود به مزرعه پیاز از نخلستان های انجا ؛ از کسانی که بعدها امدند و اوز ساکن شدند؛  از طاعتی  از مختاری  و معینی و کامیاب .. از گلاری که اگر چه ان گوشه واقع شده است اما دوستانی در انجا دارم از طایفه صالحی و انصاری و ... و ده ها افراد دیگرکه هر خاطره ای اوراقی چند ورق می زد .  این جاده برای ما اوزیها با خود هزاران خاطره دارد و من داشتم خاطرات خودم را نقطه به نقطه مرور می کردم .
 
از کوره که به سمت هیرم حرکت کردیم ؛ افتاب تازه داشت بزیبایی هر چه تمام تر بر دریاچه هیرم طلوع می کرد؛ با وجودی که اب کمی در تالاب بود اما پرندگان حضورشان را به طلوع خورشید خیر مقدم می گفتند و تالاب از خواب دوش بیدار می شد تا سرزندگی خود را به ما و طبیعت ارزانی دارد  . یکساعت بعد در دو راهی مارمه بودیم 
 
حاج حسین؛ محدوده اوز را بعد از هیرم و نرسیده به مارمه به من نشان داد. نام ان تنگه ؛ تنگه حنا است که حد مرز شهرستان اوز با شهرستان جویم و بخش بنارویه است. از انجا عکسی گرفتم که مشاهد خواهید کرد. از انجا تا دوراهی مارمه راهی نبود  از اوز تا دوراهی 65 کبلومتر را طی کرده بودیم و از سمت چپ وارد جاده اسفالته باریکی شدیم که بزحمت دو ماشین از کنار هم رد می شدند. تا خود روستا بیش از 3 کلیومتر نبود و خیلی زود به روستای مارمه رسیدیم.  
 
از همان اول ورودی روستا احساس غمناکی بمن دست داد که تا برگشت به اوز با من بود. فکر می کردم روستای بسیار بزرگ تر و ابادی خواهم دید؛ با مغازه و دکانهایی که اول صبح باز هستند؛ با ادم هایی که دارند می روند سرکار.  اولین چیزی که سر راهمان بود و مردم تشنه لب انجا ان مکان و ساخته برایشان مهم است اب انبارسمت چپ جاده است که توسط خانم طاهری فرزند خواجه یوسف درست شده و محل استفاده اب شرب اهالی است  بعد از ان به زمین فوتبالی می رسی خشک و بی روح و بی در و پیکر؛ انگار سالهاست که کسی در ان بازی نکرده است؛ بعد از ان می رسیم به جایی که زمین فوتسال است کف انرا سیمانی کرده اند اما چه فایده که انهم رها شده است . شاید روزهایی چند تایی بچه بیایند و در انجا روی ان سیمان خشن و سخت بازی کنند . مساجد روستا از دور خودنمایی می کنند و مانند بسیاری از مساجد روستاهای خودمان است  
 
هیچ مغازه ای کنار جاده نیست و روستا در سکوت وهم انگیزی است و انگار کسی دوست ندارد پذیرای ما باشد؛ شاید هنوز زود است و بعد ها بیرون بیایند و ما انها را ببینیم . تنها جایی که تابلوی ان خودی می نماید خانه بهداشت روستای مارمه است که  در اخر روستا به سمت حسن اباد قرار گرفته است.
 
 انتهای جاده را به سمت چپ می پیچیم؛ اب انبار بزرگی که بتازگی  تعمیر شده است و مرمت ان هنوز ادامه دار چشم نواز ماست .کارگران و استاد اوزی محمد شریف بذرافکن مشغول کار هستند ؛پیاده می شویم و با انها سلام و علیک می کنیم. حاجی و اقا عبدالله کار نظارت بر انجام کار و کارهایی که باید انجام شود با استاد در میان می گذارند تا وظیفه خود را از طرف بانی خیر بدرستی و اخلاص انجام داده باشند . این برکه در حال مرمت خیریه مرحوم عبدالرزاق طاهری از اوزیهای ساکن دبی بودند و برکه ای که در ابتدای وردودی ان از سمت شرق که می ایی نیز خیریه فرد دیگر اوزی است که باید به انان درود فرستاد که توانستند کار ارزشمندی برای اهالی این روستا انجام بدهند و اب شرب انان را از این راه تامین کنند .اب انبار دیگری که کوچکتر از این دو می باشد نیز در دشت روبرو هست بنام برکه اقا .  و از شنیده ها فهمیدم اب انبار مستطیل شکلی نیز توسط خیر دیگری در حال ساخت است که نام ان خیر را نتوانستم بیابم . 
 
تا دوستان مشغول گفتگو و نظارت بودند؛ منم سری به اطراف زدم و کمی از ان حوالی اطلاعاتی راجع به روستا پیدا کردم و در این مهم اقای حسن اکبری معاون دهیاری کمی کمک کرد تا بدانم حدودا 120 خانوار در این روستا زندگی می کنند و جمعیت انها حدودا 500 نفر بیشتر نمی شود.ایشان  میگفت خیلی ها از اینجا رفته اند و ساکن شهرهای دیگر شدند انها که دستشان به دهنشان رسیده یا رفته اند قشم و شیراز و دبی یا رفته اند شهرهای اطراف اوز و جویم و بنارویه و حتی جهرم.  ابادی از سکنه خالی شده و برای خیلی ها  دیگرجذابیت ندارد .  
 
قدم زنان رفتم سمت قبرستان بزرگی که حدودا اندازه قبرستان اوز بود؛ مقبره های  قدیمی که گواه دیرینه بودن قبرستان و نشان از ابادی انجا در زمانی دور داشت حکایت روزگار به اخر رسیده بود و همه انها در خوابی ابدی بودند .
 
از انجا و نمایی از برکه در حال مرمت عکسی گرفتم و به سمت داخل روستا حرکت کردم.  خانه هایی با سبک و سیاق قدیم وجدید ساخته شده بود؛ اما هماهنگی خاصی نبود مثل همه روستای قدیمی ما؛  از خانه های گران قیمت تا خانه های معمولی . رهگذری انجا رد می شد؛ سلام و علیکی کردم و ضمن معرفی خودم چند تا سوال از ایشان پرسیدم؛  از وضعیت اموزش و پرورش از سرگرمی کودکان از امکانات بهداشتی محل
 
اموزش و پرورش چه عرض کنم ؛ یک دبستان 5 کلاسه ابتدایی داریم که مختلط دختر و پسر با هم درس می خوانند. چند سال پیش سال 1398 خیری از گراش تعهد کرد که به جای مدرسه راهنمایی قبل که فرتوت و پوسیده شده بود؛ یک مدرسه 9 کلاسه بسازند و قرار بود مسئولین در اتمام ان همراهی کنند.  ان زمین کلنگ خورد و در انزمان فرماندار لارستان و نماینده مجلس و بخشدار بنارویه  به اتفاق خیر قرار شد بسازند؛ عکس و خبرش همه جا پخش شد که متاسفانه با مرگ ناگهانی خیر کار تا سقف رسید و کلاس ها ساخته شد اما تمام نشد و به امان باد و باران رها شده است.  
 
یک خانه بهداشت داریم که لب جاده است دو تا کارمند؛  یک زن و مرد دارد که خدا خیرشان بدهد امور درمانی در حد توان انجام می دهند؛ ان ساختمان هم خیلی قدیمی است نزدیک به سی سال از عمر ساختمان می گذرد ای کاش خیری پیدا شود یک جای بهتر و بزرگتری بسازد تا هی مجبور نباشیم به شهرهای دیگر برویم
 
از ایشان پرسیدم شما تاجر و خیر که به ابادی روستای شما کمک کند؛ ندارید؟
نه اینکه نداریم؛  اینروزها هر که وضعش خوب میشود دیگه برنمی گرده مارمه . اون چند خانواری که اینجا ماندند یا حب و دلبستگی زیاد به اینجا دارند یا درامدشان انقدر نیست که بروند شهرهای دیگر  وگرنه پول دار داریم اما خیلی ها تو فکر خرید خانه و منزل در شیراز و جاهای دیگه هستند و حتی سالی یکبار سری به ولایت نمی زنند
رهگذر لحظه ای مثل ادمی که دلش می گیرد  چهره اش در غم نشست و منم مانده بودم صحبتم ادامه بدهم یا نه ؛ که خودش اضافه کرد ؛ ببین ما بچه هامون اینجا هیچ سرگرمی ندارند؛  نه الاکلنگی نه پارکی نه تاب و سرسره ای .  همه شهرها امکانات دارند ما برای بچه هایمان هیچی نداریم  بنیاد مسکن بغل خانه بهداشت قصد داد پارک کوچکی بسازد اما هنوز هیچ خبری نیست فقط زیر سازی شده است
چون مدرسه راهنمایی نداریم و تعداد دانش اموز کم است؛ دانش اموزان برای ادامه تحصیل  به  جویم و بنارویه و اوز و لار می روند و یکی از دلیل مهاجرت بعضی از خانواده ها نبود امکانات ادامه تحصیل در مارمه است.
 
از ایشان خداحافظی کردم و برگشتم سمت دهیاری مارمه ؛ درش  بسته بود.  دبستان پنج کلاسه شهید صدوقی مقابل دهیاری بود که در سال 1342 تاسیس شده بود؛ 60 سال از عمرش می گذشت و بی رنگ و رو در حال سپری کردن بقیه عمرش بود. کی خراب شود؛ کی پوسیده گردد و از نفس بیفتد  کسی نمی داند؛ فعلا تنها مرکز اموزشی مارمه همین است .
 
مردم روستای مارمه سالیانی دراز شیعه و سنی کنار هم زندگی می کنند . روستا دارای چهار مکان مذهبی است. دو  مسجد اهل تسنن و یک مسجد اهل شیعه و یک حسینه شیعیان است . کشاورزی جو و گندم و پنبه وجود دارد که از میزان گذشته خیلی کمتر است . زمانی طوایف خواجه اوزی به همراه دیگر اهالی مارمه  در اینجا کشت و زراعت داشتند .  اب لوله کشی روستا  قابل شرب نیست  و بیشتر از قنات و اب برکه ها برای اشامیدنی استفاده می شود به همین خاطر مرمت و نگهداری برکه ها از اهمیت خاصی  برای مردم و اهالی ان منطقه برخوردار است .
 
این مطلب را دلسوزانه نوشتم چون دلم از این وضعیت بدرد امد ؛ نمی دانم اهالی روستا و انها که در مارمه بدنیا امده اند چقدر با من هم عقیده هستند که روستا روز بروز در حال فراموش شدن هست . هر جایی انسانی زندگی می کند و در انجا زاد و ولد می کند؛ خانه می سازد و برای اباد شدنش تلاش می کند با ان مکان هویت می یابد؛  نام روستایش در دلش ماندگار می شود و برای ابادی و ماندگاری اش همت بخرج می دهد .
 آیا مردم روستای مارمه الان به آبادی روستایشان فکر می کنند ؟
آیا انکه در شهرهای دیگر به کسب و کار مشغول است یا در کشورهای دیگری سکنی گزیده و زندگی می کند مارمه برایش مهم است؟  
 
یا اینکه روستا و نام و هویت و ابادی اش را بفراموشی سپرده و دنبال فکر و رفاه فقط خودش است . البته این حق هر کسی است که انگونه که دوست دارد زندگی کند اما کسی که مهر و نام نشان مارمه بر هویتش حک شده نمی تواند خود را مارمه ای بداند؛ اما انرا نادیده بگیرد .
 
من و همه کسانی که روستا و ابادی های منطقه و کشورمان برایشان مهم است و هر روستایی که از سکنه خالی می شود و از ابادی می افتد دلش بدرد می اید؛ امیدواریم که این روستا با همت خیرین و اهالی مارمه اباد و ابادتر شود .
 
اما نکته دیگری که به همین اندازه مهم است توجه مسئولین لارستان و بخش بنارویه است که اگر دیر بجنبند و بفکر ابادانی و رونق و امکانات این روستا نیفتند این بزرگی که ادعا می شود روزبروز انقدر کوچک شود که افسوس خواهید خورد .همه چیز به تلاش بی وقفه و همت اهالی و مسئولین بستگی دارد تا دروازه مارمه بسته نشود
.از اینکه کسانی هنوز هستند که با ساخت یا مرمت برکه ای یا ایجاد مکانی برای رفاه حال روستا کاری می کنند امیدوار می شویم اما این کافی نیست و همت بلند اهالی و تلاش می طلبد 
 
معنی مارمه در بین اهالی به معنی دروازه و در بین بعضی افراد بنام منطقه ای که مار در ان زیاد است گفته شده است .
 راه رفته را با کلی اندوه و این سکوت و سکون بر می گردیم و امیدواریم  که در طلوع دوباره ؛ مارمه سرزنده تر از قبل سر براورد .
 
یا حق / فرهاد ابراهیم پور (محمودا )
 
 
 
 
 
 
 
 
اگر خواستید این گزارش و مطلب  وعکس جایی استفاده کنید لطفا با ذکر منبع باشد . 

 


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کد امنیتی:   
مجله خبری فیشور
اب و هوای  اوز
اوز امروز
عصر ایران
رقص گل
پایگاه خبری صحبت نیوز